السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
136
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ » ) * البته با در نظر داشتن سياق آيات قبل و بعدش ، معلوم مىشود كه خواستهاند بر مطلب اول احتجاج كنند : و عمل خود را در پرستش ملائكه تصحيح كنند . پس اين جمله در معناى همان آيه 148 سوره انعام است ، چيزى كه هست از آن خصوصىتر است ، چون تنها متعرض مساله اول است . * ( « ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ » ) * - يعنى اين سخن از ايشان سخنى است كه جز جهل اساسى ندارد ، چون مغالطه اى است كه در آن بين اراده تكوينى و تشريعى خدا خلط كردهاند ، و اولى را به جاى دومى گرفتهاند ، چون مقتضاى دليل مذكور اين است كه اراده اى تكوينى از خدا متعلق به عدم پرستش ملائكه نشده باشد و تعلق نگرفتن چنين اراده اى به عدم پرستش آنان مستلزم آن نيست كه اراده تشريعى خدا هم بدان تعلق نگرفته باشد . پس از آنجايى كه خدا سبحان به اراده تكوينىاش نخواسته كه مشركين بت نپرستند و ملائكه را عبادت نكنند ، خود اعتراف به اين است كه در اين كار اجبارى ندارند و همين كافى است كه در فعل و ترك شرك مختار باشند ، و آن گاه اراده تشريعى خدا متوجه ايشان بشود ، و از ايشان بخواهد كه تنها او را بپرستند ، و برايش شريكى نگيرند ، و اراده تشريعى تخلفش از مراد محال نيست ، چون اراده اى است اعتبارى نه حقيقى ، اراده اى است كه تنها در شرايع و قوانين و تكاليف مولوى به كار مىرود ، و همان مقدار از حقيقت را دارا است كه عمل مورد اراده از مصلحت ، و عمل مورد نهى از مفسده دارا باشد . از آنچه گذشت فساد اين گفتار « 1 » روشن مىشود كه : استدلال مشركين مشتمل بر دو مقدمه است ، اول اينكه پرستيدن ملائكه به مشيت خداى تعالى است ، و دوم اينكه همين مشيت مستلزم آن است كه ملائكه پرستى مورد رضايت خداى تعالى باشد ، و مشركين در مقدمه اول درست گفته ، و در دومى به خطا رفتهاند ، چون نفهميدهاند كه مشيت عبارت است از ترجيح بعضى از ممكنات بر بعضى ديگر ، هر چه مىخواهد باشد ، بدون اينكه رضايت و عدم رضايت در هيچ طرف دخالت داشته باشد . علت فساد اين حرف : مضمون حجت اين است كه مشيت خدا بر ترك عبادت ملائكه تعلق نگرفته ، و تعلق نگرفتن مشيت به ترك ، مستلزم آن نيست كه تعلق به فعل گرفته باشد ، بلكه مستلزم اذن به آن است كه آن نيز عبارت است از عدم منع از فعل . از سوى ديگر از ظاهر كلام مفسر مزبور برمىآيد كه اراده خدا را منحصر در اراده
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 25 ، ص 72 .